تبليغاتX
اگر تنهاترین تنها شدم باز هم خدایی هست
 
اگر تنهاترین تنها شدم باز هم خدایی هست
 
 
خدا را دوست دارم زیرا خدا نیز تنهاست
 


غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره

 

آخر خط زندگی این نفس های آخره

 

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

 

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم

 

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

 

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

 

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

 

آخ که چه سنگین میزنه این نفس های آخرم.

 

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی

 

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی

 

بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم

 

هیچی نگم داد بزنم لبامو رو هم بدوزم

 

در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم

 

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم.

 

نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بختو سرنوشت

 

به اون نگاه که عشق تو تو سرنوشت من نوشت

 

 نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو

 

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو....

 

                       

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:27  توسط  جمالی  | 

 

               دنیا دو روزه روزی برای تو و روزی علیه تو پس در روزی که برای

                   توست مغرور مباش و در روزی که علیه توست صبور باش

 

 با تو بودم . با تو ماندم . بی تو رفتم

 

 خاطراتت را بر باد راندم نگاهت را به خورشید سپردم.

 

 عشقت را بر دل نشاندم.دل را با خود کشاندم .

 

 خود و دل را بر کوره ی آتش عشق تو نشاندم.

 

دلم خاکستر شد اما آتش عشق تو شعله ورتر شد.

 

آتش عشقت دل را سوزاند اما خاکستر آن را نسوزاند.

 

بی تو ماندم. بی تو می مانم . بی تو میمیرم.

 

اما عشقت را با خود به گور می برم.

 

 

 

  

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:27  توسط  جمالی  | 

             

 

 

 

                         

                    

 

 

سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن، این بود انتهای آشنا شدن

 

ما را به باد سپردند مثل ابر ، دردآور است در دل طوفان رها شدن

 

وقتی دلی برای تو آینه می شود، انصاف نیست دشمن آینه ها شدن

 

وقتی سکوت حنجره را فتح می کند، دیوانگی است فرضیه هم صدا شدن

 

افسوس می خورم که چرا این دریچه ها، هر روز دلخوشند به رؤیای وا شدن

 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، ایمان بیاوریم به از هم جدا شدن

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:26  توسط  جمالی  | 

 

 شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی  

 

تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم 

 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت

 

دعا کردم ...

 

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

 

دلم حیران و سرگردان چشمات نیست

 

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر داشتی

 

از تنهایی و حسرت رها کردم دل را

 

 بی آنکه در فکر غربت چشمانم باشی

 

نمی دانم کجا تا کی برای چه

 

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چشمانم چه معصومانه می بارد

 

بعد از رفتنت قلب دریایی ام ترک برداشت و

 

بعد از رفتنت ...

 

و بعد از این همه طوفان

 

و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل بار دیگر به سراغت آمدم

 

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

 

نمی دانم چرا؟ نمی دانم چرا ؟ نمی دانم چرا؟

 

شاید به رسم و عادت پروانگی

 

من برای به تو رسیدن دعا کردم.

 

    

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:24  توسط  جمالی  | 

 

 .

 

زندگی به من خیلی چیزا  رو به من  ثابت کرد

 

عشق به من خیلی چیزا یاد داد

 

سر نوشت خیلی چیزا رو از من گرفت

 

نگاهت در یادم ماند ، خاطراتت درذهنم  اما .....

 

 

 

باز باران بي ترانه * گريه هايم عاشقانه * مي خورد بر سقف قلبم * ياد ايام تو داشتن * مي زند سيلي به صورت * باورت شايد نباشد * مرده است قلبم ز دستت * فكر آنكه با تو بودم * با تو بودم شاد بودم * 

مثل يک گنجشک کوچک بي مهابا پر گشودم *  بر سر بامت نشستم * همچو يک عقاب بي رحم *  بال من را تو شکستي *  توي اين شبهاي ايران * گريه کردم چون يتيمان  * مثل يک روياي کوچک  * گم شدم در خاطراتت * کاش هرگز تو نبودي * کاش هرگز من نبودم.

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:23  توسط  جمالی  | 

و یادمان باشد ... 

 

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:23  توسط  جمالی  | 

  اینم چند تا اس ام اس و آف عاشقانه

 

همه مداد رنگی ها مشغول بودند... به جز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمیداد... همه می گفتن تو به هیچ دردی نمی خوری ... یک شب که همه مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودن مداد سفید تا صبح کار کرد.ماه کشید مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچیک و کوچیک تر شد .صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.

 

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده . 

 

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

 

 مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم.

 

اگه يکم فکر کنی ميبينی زندگی ارزشه زنده بودنو نداره.اگه يکم بيشتر فکر کنی ميبينی زندگی ارزشه مردنم نداره.امّا اگه خيلی فکر کنی ميبينی مردنو زنده بودن ارزشه فکر کردنو نداره هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری شايد آرزويه ديروزت بوده و بزرگترين آرزويه فردات بشه پس هميشه سعی کن قدره چيزی که امروز داری خوب بدونی

 

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست... تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغی در آن نیست...تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم...تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدن را ژنهان خواهم کرد.

 

 

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم.

 

 

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن

 

 

 میدونی بزرگترین منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده روی لبهای یک عاشق نقش می بنده تا  

در نهایت سکوت فریاد بزنه دوست دارم .

  

ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشکای منو ببینی چون من تو آبم.. آب جواب داد اما من میتونم

اشکای تو رو احساس کنم چون تو تو قلب منی . 

  

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو. یا دل از دیده تو سیر شود بعد برو.

تو  اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند. صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو.

 

دیروزمان را سوزاندیم برای امروز... امروزمان را سوزاندیم برای فردا ... و فردا روز دگر!! 

  

زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند : همه یخ ها را فروختی ؟

گفت نخریدند تمام شد.

 

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش.

 

گفتي دوستت دارم . قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکيه کردم و ارام شدم.

 

 

تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است... تو همانی هستی که بهار را برایم

به ارمغان آوردی و من همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو را در دفتر دلم

شمارش کردم..

 

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

 

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

 

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!
  

دنیا این جوریه دیگه .گریه می کنی میگن کم اورده.وقتی که می خندی میگن دیونه است. وقتی که میگی دوستش داری تنهات میذاره و میره. با این حال باید لحظه هایی را گریست. دمی را خندید و یک عمر عاشقانه زیست

 


اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم.

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز.

 

میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

 

 


ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد

 

 

بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده   ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم.

 

در آغوشم بودي! قطره اشکي بر گونه ات لغزيد خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ... آشنا بود...؟ يادم آمد....! آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست! زندگي مسابقه نيست زندگي يک سفر است و در آن مسافري باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه هاست.

  

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:20  توسط  جمالی  | 
  بالا